فرهاد ميرزا
46
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
راهآهن كه در بهار سنهء يك هزار و دويست و نود و سه [ هجرى ] از تفليس به بادكوبه شروع خواهد شد تمام معايب راه و آب را رفع خواهد كرد . قرار شده كه در عرض سه سال تمام بشود . اكنون كه اواخر سنهء يك هزار و هشتصد و پنج مسيحى است در سنهء يك هزار و هشتصد و هفتاد و نه مسيحى بهكلى تمام خواهد شد . از حسنسو كه هشت ورس گذشتيم قريه داغچهسمند است كه قريهء معتبرى است . بازار و دكان دارد . بساتين بسيار دارد كه از ميان ده و بساتين بايد عبور كرد . [ داغچهسمند ] محل نشيمن پخلنيك است . امروز هم حركت ما به مغرب بود . رودخانهء آقاستفا رود بزرگى است و سيلاب بسيار دارد كه تمام بلوك قزاق از او مشروب مىشود . پل آهنى معتبرى در آنجا ساختهاند كه شصت هزار منات خرج او شده است . هفت پايهء آهنى دارد كه هر پايه دو عدد به فاصلهء نيم ذرع پهلوى هم است كه از دو طرف بيست و هشت پايه است . يك صد و پنج ذرع طول پل است كه دو كالسكه جفت ، بالاى او مىگذرد . اول پل قراولخانه است ، يك چوب بزرگى بر عرض راه انداختهاند كه چند نفر مستحفظ دارد . متصل او را بلند مىكند و پايين مىآورند و از هر اسبى نه كاپاك مىگيرند . در آن اطاق قراولخانه - كه خيلى قشنگ ساختهاند - هميشه مستحفظ است و محاسب است و حاسب دارد . اين پول خرج شوسه تا تفليس و تا ايروان مىشود . يك قراولخانه هم در دليجان است كه در طرف ايروان است . يكى هم در سنقكرپى است . از گاو و گوسفند هم مىگيرند . سرچشمه رودخانهء آقاستفا از محال گمرى - با كاف فارسى - است كه بلوك قزاق را مشروب مىكند . فاضلاب او به كر مىريزد . دولت روس خيال دارد كه در آقاستفا شهرى بنا كند . اكنون نيز اسباب او را فراهم آوردهاند . تلغرافخانه هم دارد . از روبروى چاپارخانهء آقاستفا نيز مثل ديوانخانهء گوگچاى ، نهر آبى جارى است . از آقاستفا تا شهر ايروان يك صد و شصت ورس است و يازده پشتهخانه دارد . در عرض راه قصبهء دليجان است كه آنجا هميشه يك فوج صالدات حاضر است . از آقاستفا ، سيم تلغراف تا تفليس دو شعبه مىشود . از پخلنيك ، از اختلاف عمودهاى تلغراف پرسيدم . به يك حالت غصه جواب داد كه : « آنچه تيرآهنى است مال دولت انگليس است و آنچه عمودهاى چوبى است مال دولت روس . » و از اين ملالت داشت كه چرا ما هنوز به اين پايه و مايهء دولت انگليس نرسيدهايم . روز جمعه بيست و هشتم شهر رمضان المبارك : به آلگت آمديم كه معنى او در تركى بگير و برو [ است ] . از آقاستفا كه راه افتاديم از سر پل آهنى كه گذشتيم حركت ما رو به شمال شد . چاپارخانهء زورارخى جاى قابل نيست ، مثل قرايور است كه اسب چاپارى بستهاند . از زورارخى هم به قدر دو سه ورس كه گذشتيم تپه و ماهور كوچكى است كه آنجا اطاقى براى مستحفظين راه ساختهاند از آنجا كه گذشتيم آن